به نظرم افتخار خیلی بزرگی است که نفر اولی باشی که کتابی را از کتابخانه امانت می گیری. مخصوصا برای من که همیشه کتاب های خاک خورده حسینیه ارشاد را بیرون می کشم، این که نفر اولی باشم که کتابی را امانت می گیرم، خیلی لذت بخش است. آخرین کتابی که از کتابخانه امانت گرفته ام نامش Black American of achievement legacy edition Barak Obama president نام دارد و در سال 2008 توسط نشر Chelsea house منتشر شده است. نویسنده کتاب Heather Lehr Wagner است. کاغذ کتاب گلاسه است و سرشار از عکس های رنگی از اوباما و سفرها و سخنرانی هایش است. این کتاب به کتابخانه اهدا شده است و من اولین نفری هستم که آن را امانت گرفته ام.
کتاب را که بخوانید، ایمان می آورید که احمدی نژاد راست گفته است که می تواند مدیریت جهان را تغییر دهد! انگار که اوباما ترجمه سخنرانی های انتخاباتی احمدی نژاد در دوره نهم را آمریکایی کرده (به قولی بومی سازی کرده) و توسط آن سخنرانی ها رای جمع کرده است. مخصوصا آن جا که میگوید:
I know I haven’t spent a lot of time learning the ways of Washington. But, I’ve been there long enough to know that the ways of Washington must change.[1]
یا این عبارت:
In the speech he also drew a line between older politicians – many of them his rivals for the presidency- and what he described at ‘a new generation’, “stating that the time had come for new generation to answer the call to service.[2]
در تمام کتاب، متاسفانه، بدبختی های اوباما و پدرش به ریشه اسلامی خانواده بر می گردد. مسلمان بودن پدربزرگ اوباما دلیل چند همسر گزینی او و بداخلاقیش عنوان شده است. البته باید بگویم که پدربزرگ اوباما که اونیانگو نام داشته است برای انگلیس ها کار می کرده است.
بحثم اوباما نیست. بحثم این است که این روزها، انگار تمایل به تغییر ارباب قدرت و بد جلوه دادن همه پیشینیان خواستگاهی جهانی پیدا کرده است. یعنی، هر کس برنده تر است که حرفش همه فهم تر باشد و به ادبیات عامه مردم نزدیک تر باشد (شاید اسمش پوپولیست است. شاید). با توده گرایی صرف مخالفم. اما، به نظرم صاحبان فکر و اندیشه باید از دیواری که دور خود کشیده اند به در آیند و فاصله ی خود با توده مردم را کم کنند. باید حرف های روشنفکرانه شان را به زبانی بزنند که همه مردم یا اکثریت مردم بفهمند. باید نیازهای توده را در نظر بگیرند و برای آن ها نظریه پردازی کنند. مثلا، در همین جنبش سبز خودمان، باید نیازهای قشر کارگر در نظر گرفته شود. باید خبر اعتراضات و دستگیری های آن ها هم پوشش داده شود. یعنی، باید کم کاری و یا عدم دسترسی کارگران به رسانه های جمعی توسط آن ها که دسترسی دارند، جبران شود تا این جنبش در نظر مردم به جنبشی تبدیل شود که درد مردمی دارد و سطوح مختلف جامعه باورش کنند. تنها با گوشه ای نشستن و کتاب خواندن و نظریه های آکادمیک دادن نمی شود پیش رفت. باید گاهی هم با مردم پایین دست و اقشار ضعیف جامعه نیز هم سفره بود.
پ.ن. منظورم این نیست که تا به حال کاری درباره انعکاس اخبار جامعه کارگری صورت نگرفته است. می گویم باید روی این موضوعات بیشتر کار شود.