می خواهم درباره فضای ناامن این روزها بنویسم و بی اعتمادی هایی که رواج یافته،حرمت هایی که شکسته شده، احساساتی که به بازی گرفته شده، اعتمادهایی که سلب شده و خون هایی که به ناحق ریخته شده است. برای این که ما تجربه کسب کنیم و آن ها به خود ببالند.
بخواهیم یا نخواهیم بایدباور کنیم که این عاشورا یک فاجعه بود. اگر ظهر عاشورای امسال تهران را در فاصله امام حسین تا آزادی درک باشی تا وقتی جان در بدن داری می دانی شبانه حمله کردن به خیمه گاه بازماندگان لشگری شکست خورده و به اسارت گرفتن زنان و کودکان و تاراندن اسرا در بیابان یعنی چه؟ مردم تهران امسال در روز روشن این صحنه ها را به چشم دیدند. به چشم دیدند مادری که خود از یگان های ویژه به شدت می ترسید چگونه دخترکش را که زنجیر کوچکی در دست داشت و می خواست برود دسته زنجیر بزند؛ دلداری می داد که نترس! چیزی نیست! اذیتت نمی کنند. و خودش سعی می کرد که بغضش را فرو خورد و تکیه گاه بچه اش باشد!
سخت است به آن ها که آنجا بوده اند و ریخته شدن خون برادرانشان را دیده اند و خون ریزان را هم؛ گفت که باید خویشتن داری باشی و نزنی و انتقام نگیری و .... سخت است ولی باید گفت. باید گفت که متاسفانه قسمتی جنبش سبز ما تحت تاثیر هیجانات قرار گرفته است و عده ای پیدا شده اند که زمامشان را دست ارضای هیجانشان سپرده اند و عده ای را هم با خود همراه کرده اند. سخت است ولی باید گفت که روز عاشورا حواسمان نبود و پشت سر هرکس که شعار داد راه افتادیم و هر چه را گفت تکرار کردیم و چشممان را بستیم و نخواستیم ببینیم آن که آن شعارهای تند و تیز را می دهد همان است که در گوش لباس شخصی ها هم زمزمه می کند کدام یک از ما را بزنند.
افتخار جنبش سبز آن است که عاقلانه است، توهین نمی کند، مردم را مشتی بزغاله و گوساله نمی بیند. با چوب تر به سراغ مردم نمی رود. آمده است به مردم بگوید که ما همه مردمیم! انسانیم! مشترکاتی داریم و حقوقی. آمده است بگوید که حقش را می خواهد و برای احقاق حقش جلوی زیاده خواهان ایستاده است ولی، از روش های ناصواب احقاق حق نمی کند. جنبش سبز از این جهت و از دید خیلی ها هنجار شکن و بت شکن است. البته ما معتقدیم که جامعه امروز از ناهنجاری رنج می برد و آنچه این روزها هنجار نامیده شده است، در حقیقت عین ناهنجاری است. از این رو به خودمان و آرمانمان افتخار می کنیم ولی باید مواظب هم باشیم که دیگران همیشه می خواهند با احساساتی کردن ما، مسیر ما را منحرف کنند. باید سعی کنیم عاقل بمانیم. عاقل!
پ.ن.1: می خواستم این مطلب جور دیگری باشد ولی هر آنچه میخواستم بگویم را میرحسین در بیانیه اش گفته است.
پ.ن.2: آقای علم الهدی! بهتر است قبل از متصف کردن مردم به صفاتی چون بزغاله و گوساله و دادن مهلت چند روزه یه آن ها برای توبه و انابه کمی فکر کنید و سوابق انقلابیتان را هم به خاطر آورید تا شنوندگان با شنیدن حرف هایتان یاد مردم کوفه زمان علی ابن ابیطالب نیفتند که شاعری درباره شان گفته است:
وقت جنگ آمد تماشاگر شدند صلح آمد لاله پرپر شدند
دل به کشکول و طبرزین بسته اند بهر قتلت تیغ زرین بسته اند
ما که قصد جنگ و یا انقلاب نداریم. شما اگر چنین توهمی دارید؛ قصه دیگری است.