این روزها انقدر وقایع عجیب و غریبی اتفاق می افتد که آدم می ماند درباره کدامشان بنویسید.
این که بعد از 20 سال تابوی آیت الله منتظری توسط 20:30 شکسته شد و اسم ایشان از رسانه (سابقا) ملی برده شد خیلی پدیده میمون و مبارکی است. آن ها که به خیال خودشان می خواستند آیت الله منتظری را با این کار خوار و خفیف کنند نه تنها عکس ایشان را نشان دادند؛ بلکه به بیانیه اخیر ایشان درباره حادثه 13 آبان 58 اشاره کردند و به این ترتیب به برخی ها که ایام انقلاب و ماجراهای سال 68 را فراموش کرده بودند یاد آوری نمودند که هنوز آیت اللهی که مدت ها قایم مقام رهبری این مرز و بوم بود؛ زنده است و هوش و حواسش هم سرجایش است و در سیاست نقش فعالی دارد و حصر و بایکوت و تهمت و عزل و ... نتوانسته است او را از صحنه حذف کند. به علاوه، عده ای را هم ترغیب کردن که بروند و هر طور شده است، بیانیه اخیر ایشان را پیدا کنند و ببینند که این آیت الله کهنسال چه گفته است که اینطور کیهان نشینان و ایادیشان را به تکاپو واداشته ست.
نکته مغفول مانده ولی جالب برای خودم نحوه برخورد امام با آیت الله منتظری و داستان عزل ایشان است و مقایسه آن وقایع با دستگیری های اخیر و انفرادی ها و شکنجه های سران و مهره های کلیدی انقلاب. امام تا زمانی که زنده بود نه آیت الله منتظری را زندانی کرد؛ نه به انفرادی فرستاد؛ نه از هستی ساقطش کرد.(امام حتی در قضیه عزل بنی صدر هم چنین رفتارهای خشونت آمیزی به خرج نداد.) اما، حالا چی؟ چرا بهزاد نبوی که چریک پیر این انقلاب است و یار با وفای شهید رجایی این همه مدت در انفرادی بوده است تا مشخص شود جرمش آن است که در ایامی که دستگیر شده است؛ هم در زندان بوده است و هم در ترافیک تهران اخلال کرده است؟
احتمالا جرم میردادمادی هم آن است که در سال 58 از دیوار خانه مردم (لانه جاسوس سابق) بالا رفته است. تاج زاده هم که کلا سید کله شقی است و هر بلایی که سرش می آید تاوان همان کله شقی اش است!!

